حرف دل
نمیشه از من بگیرن عادت پر گشودن خدا به هر کس نمی ده لذت با تو بودن عشقه و دیونگیاش آخر خط و سادگی منو به رویا می کشه موجه و بی ارادگی پا نمیده بی تو یه شب چشامو رو هم بذارم گریه حریفم نمیشه وقتی تو رو کم می یارم حیفه که تا آخر خط خواب و خیال من باشی دنیا رو بی خیال می شم روزی که مال من باشی *************************************************** دکتر علی شريعتی انسانها را به چهار دسته تقسيم کرده است: ١ـ آناني که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم نيستند. عمده
آدمها حضورشان مبتنی به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که
قابل فهم ميشوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمی دارند. ٢ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هم نيستند. مردگانی
متحرک در جهان. خود فروختگانی که هويتشان را به ازای چيزی فانی
واگذاشتهاند. بیشخصيتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآيند. مرده و
زندهشان يکی است. ٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم هستند. آدمهای
معتبر و با شخصيت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم
تاثيرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان
داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم. ٤ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هستند. شگفتانگيزترين آدمها. در
زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نميتوانيم حضورشان را
دريابيم. اما وقتی که از پيش ما ميروند نرم نرم آهسته آهسته درک ميکنيم،
باز ميشناسيم، می فهميم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند.
ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در
برابرشان قرار میگيريم قفل بر زبانمان ميزنند. اختيار از ما سلب ميشود.
سکوت میکنيم و غرقه در حضور آنان مست میشويم و درست در زماني که میروند
يادمان میآيد که چه حرفها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگی
هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد. نگاه کن ، پرندگان زمستانی ، چگونه در دل من خود را گرم می کنند و ماه نیمه، در طراوت روحم ، نیم دیگر خود را می جوید ببین چگونه تو را دوست دارم که آفتاب یخ زده در رگ هایم می خزد ودر حرارت خونم پناهی می جوید. دوستت دارم اقیانوس ها کنار جوی خانه ی تو زانو می زنند ورد قدم های تو را می بویند توفان ها به کناری می ایستند تا نسیم بلورینت بگذرد . ای تبعید شده ازبهشت تو راز بهشت را با خنده های درخشانت فاش کرده ای. ای ماهی یونس! جرقه ی بی انتها! تورا ساعت سازی کور با من آشنا کرد که راز زمان را نمی دید و بال های تو را دیدم من که در آسمان ها می جنبید و انتظار های شانه های مرا می کشید. خدایت بودم وتو را آفریدم تا سجده کنم در کنارت. سلام به دوستای گل قبلیم و دوستایی که قراره اینجا با هم آشنا شیم من از این به بعد قراره توی این وبلاگ بنویسم و حرفای دلمو اینجا بیارم امیدوارم که بتونم اون چیزایی که تو دلمه به اونی که دوسش دارم تقدیم کنم. شما هم با نظراتتون کمکم کنید. پس منتظرتون هستم.
| Design By : Night Skin |


