تبليغاتX
حرف دل




















حرف دل

برشیشه شکسته بدیدن چه فایده
ازدردوغم ناله کشیدن
، چه فایده

دایم به چشم من غم واشک وسکوت ودرد
لبخند را به چهره دمیدن چه فایده

هرشام درد من سحری را به برنداشت
بیهوده انتظارکشید ن چه فایده

با من نشد قسمت وتقدیرهمسفر
چشم امید به رهه
،  نشستن چه فایده

ویرانه گشت کلبه دل ازغبار غم
این کلبه را دوباره شکستن چه فایده

 

*********

اي مهربانتر از برگ در بوسه‌هاي باران
بيداري ستاره، در چشم جويباران
آئينهء نگاهت؛ پيوند صبح و ساحل
لبخندِ گاه گاهت؛ صبح ِ ستاره باران
بازآ که در هوايت، خاموشيِ جنونم
فريادها بر انگيخت از سنگ ِ کوهساران
اي جويبار ِ جاري ! زين سايه برگ مگريز
کاين گونه فرصت از کف دادند بي شماران
گفتي : "به روزگاري مهري نشسته!" گفتم :
"بيرون نمی‌توان کرد، حتي به روزگاران"
بيگانگي ز حد رفت، اي آشنا مپرهيز
زين عاشق ِ پشيمان، سرخيل شرمساران
پيش از من و تو بسيار بودند و نقش بستند
ديوار ِ زندگي را زين گونه يادگاران
وين نغمهء محبت، بعد از من و تو مانَد
تا در زمانه باقيست آواز ِ باد و باران

نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 21:1 توسط مهدی | |


Design By : Night Skin