حرف دل
نامرئی می گذرد و همه چيز را بر سر راه خود تکان می دهد من عشقم را به زبان اوردم و قلبم را برای او گشودم، سرد و لرزان ،با ترس مرگبار و او رفت... بعد ها مسافری بر سر راهش پيدا شد ساکت و نامرئی مثل باد و او عشق اين مسافر را پذيرفت من نباشم روزگاري اين بماند يادگاري
وقت آن ساعت شوق که همه خیسی و دلتنگی شهر جای دستان تو بر پنجره بود نازنینم تو چطور؟ بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان کنارآشیانه تو آشیانه می کنم فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم* گريه كن جداييها ما رو رها نمي كنن آدما انگار براي ما دعا نمي كنن گريه كن حالا از هم بايد جدا باشيم بشينيم منتظر معجزه خدا باشيم گريه كن منم مثل تو دارم گريه مي كنم به خداي آسمونيمون گلايه مي كنم گريه كن واسه شبهايي كه بدون هم بوديم تنهايي واسه سنگيني غصه كم بوديم گريه كن سبك مي شي روزاي خوب يادت مياد گرچه تو تقويمامون نيستن اين روزا زياد گريه كن واسه قولي كه بهش عمل نشد واسه مشكلاتي كه بودشو ، هستو حل نشد گريه كن واسه همه ، واسه خودت براي من تو باروني ترين حرفاتو بزن گريه كن آيينه شه باز اون چشاي زلالت واسه موندن لازمه فداي گريه كردنت اخرين باري كه او را ديدم گردنبند صليبي به او هديه دادم . گفت من كه تو را دوست ندارم پس چرا به من هديه مي دهي. گفتم صليب را بر سر هر قبر نهند . اين گردنبند را بر گردنت آويزان كن .تا بالاي قلبت باشد . زيرا انجا گورستان عشق من است . تا تو رفتي همه گفتند از دل برود هر آنكه از ديده برفت ، و در آن لحظه به غصه من خنديدند و كنون آه تو اي رفته سفر كه دگر باز نخواهي گشت كاش مي آمدي و مي ديدي كه در اين كلبه خاموش يادگار تو به جاست كاش يك لحظه سرود شب اندوه مرا مي خواندي كه چه ها بر من آزرده گذشت كاش مي دانستي كه در اين عرصه دنياي بزرگ چه غم آلوده جداييهاست و بداني كه ...... از دل نرود هر آنكه از ديده برفت همين طور هم شد قولت را زير پا گذاشتي و روي اون ايستادي اگر روزي عاشق شدي قصه ات را براي هيچكس بازگو نكن . اين روزها چشم حسودها به دود اسپند عادت كرده است. هميشه به ياد داشته باش تا به فراموشي بسپاري آنچه را كه اندوهگينت مي سازد، اما هرگز فراموش نكن به ياد داشته باشي آنچه را كه شادمانت مي سازد . دلي بستم به آن عهدي كه بستي تو آخر هر دو را با هم شكستي
عشقت را هرگز بازگو نکن عشقی که هرگز به زبان نيايد مثل نسيم ملايم ساکت و 
نه هرگز عشقت را بازگو نکن


اين نويسم يادگاري تا بماند روزگاري 


زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... 


بيا كشتي دل را به موج مهر بسپاريم
بر روي دفتر دلها رز اميد بكاريم
بيا زلال بمانيم مثل بركه و باران
و حرمتي بگذاريم به صداقت ياران


ز دست ديده و دل هر دو فرياد كه هر چه ديده بيند دل كند ياد 
بسازم خنجري نيشش زفولاد زنم بر ديده تا دل گردد آزاد


از راهي كه رفتي برنگرد كه ديگه ديره
آخه دلم يه جاي ديگه گير كرده اسيره
نيا پيشم ولم كن برو حوصلتوندارم
از ناز و ادات خسته شدم حالتو ندارم
يكي پيدا شده صد مرتبه از تو قشنگ تر
يكي پيدا شده هزار دفعه از تو يكرنگ تر
يكي پيدا شده كه قدر عشقمو مي دونه
از توي چشمام حرف توي دلمو مي خونه
مثل تو نيست كه هر كاري كنم ايراد بگيره
هر چي بش بگم حاليش نشه هيچي نگيره
اگه يه لحظه پيشش نباشم دلش مي گيره
منو دوسم داره،عاشقمه، واسم مي ميره
مثل تو نيست كه از عاشق شدن هيچي ندونه 
همه حرفاي عاشقونه رو بازي بدونه 
مثل تو نيست كه راست و چپ بره بگيره بهونه 
بهانه هاي جور واجور بگيره از زمونه
از راهي كه رفتي برنگرد كه ديگه ديره
![]()

عاشق نشوید اگر توانید تا درغم عاشقی نمانید 

![]()

![]()

![]()
/پسری%20از%20نسل%20باران_files/6382r1x.gif)

![]()
گفتم که رفتنت قاب دلم رو میشکنه 
گفتی که این بخت تو بود تقدیر تو شکستنه 
هر وقت که بارون می زنه تو رو کنارم میبینم
حس میکنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم
گفتم بمون اون روز میاد غصه هامون تموم میشه
گفتی اگه باهام باشی لحظه هامون حروم میشه 
وقتی رفتی همه دنیا رو سرم انگاری خراب شد و دلم شکست
ساز من زانوی غم بغل گرفت و کز کرد و گوشه ی اتاق نشست 
از وقتی رفتی هیچ کسی همدرد و هم راهم نشد 
هیچ کسی حتی یک دفعه هم غصه ی سازم نشد
رفتی ولی بدون هنوز عاشقتم تا پای جون 
دل بهاری عاشقه چه تو بهار چه تو خزون

![]()





![]()






به من گفتي دوستت دارم و روي قولت مي ايستي







| Design By : Night Skin |



